خورشید گمشده
توکه رفتی نفس سهره برید
خنده از صورت آلاله پرید
توکه رفتی آخرین ستاره مرد
ماه شبوبه دست تاریکی سپرد
تو که رفتی دل آیینه شکست
غم عالم تودل باغچه نشست
بی تو توی آسمون شهرما
ابرای تیره گی غوغا میکنن
پرده ها می گردن وپنجره رو
هرجایی که باشه پیدا میکنن
خنده از صورت آلاله پرید
توکه رفتی آخرین ستاره مرد
ماه شبوبه دست تاریکی سپرد
تو که رفتی دل آیینه شکست
غم عالم تودل باغچه نشست
بی تو توی آسمون شهرما
ابرای تیره گی غوغا میکنن
پرده ها می گردن وپنجره رو
هرجایی که باشه پیدا میکنن
حالا شهر ما پر از کلک شده
روشنی به دست شب فلک شده
روی سربلندی کوه غرور
برف سرشکستگی الک شده
تو که رفتی دل آیینه شکست
غم عالم تو دل باغچه نشست
تونباشی کی تو پاییز غریب
هق هق بارونو آروم بکنه؟
کی با لبخنده شیرین امید
تکلیف غصه رو معلوم بکنه؟
تونباشی برگارو رو کی تاب بده؟
کی به دست بچه ها کتاب بده؟
کی بجز تو میتونه با یه نگاه
سوال آینه ها رو جواب بده؟
تو که رفتی دل آیینه شکست
غم عالم تو دل باغچه نشست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۴ ساعت توسط امید مرجمکی
|
سالهاست که در کرج طبابت می کنم.در مطبی فکسنی وکم نور ودر حضور هر روزه ی درد وزخم وچرک وخون دلخوشی ام رایانه ای است که مرا با آن جا و آنانی که دوستشان می دارم پیوند می دهد.روزنه ای که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت می نگرم