من و خرداد
میان فصل ها پاییز را دوست دارم:با بوی خیس هوایش.با رنگ رنگ غمگنانه اش.با یادهایش همه بغض آلود....
اما از میان ماه ها این خرداد است که که خوش نفس است.نفس هایی گرم که سرمای سکون آور را از جان آدم پاک می کند....امان از این سرمای بی پیر که همه چیز را منجمد کرده است و آدم ها را به مجسمه های بی تفاوت خاکستری بدل کرده است...
خرداد را دوست دارم چون همیشه حرف دارد... حرف امید....امید....هر چند کوتاه،هر چند کوچک....
فرقی نمی کند...چه مانند من اهل رای دادن باشی و دل بسته ی صندوق آرزو پروز ..و چه پای ثابت تحریم و قهر و آرمان خواهی و همه یا هیچ.....
خرداد که می آید من یک بار دیگر از گذار قدم به قدم می گویم و آنها ناگهان بار دیگر از شهریور ۶۷ و میکونوس و احترام به رای خودوبسیار چیزهای دیگر می گویند و مرا ساده می پندارند.... اما چه فرق می کند:هر دوی ما خواهان "ما"شدن هستیم و از امید می گوییم....هر دوی ما آرزوهای بهتری داریم....هر دوی ما از انجماد درآمده ایم ...و همین خوب است....
خرداد هنگام خلاصی از این رخوت چرک آلود است.....زمان رقص شعله های زندگی میان چشم های ساکن مرگ است....موسم آواز امروز در میان سکوت دیروز و فرداست.....همین است که دوستش دارم
اما از میان ماه ها این خرداد است که که خوش نفس است.نفس هایی گرم که سرمای سکون آور را از جان آدم پاک می کند....امان از این سرمای بی پیر که همه چیز را منجمد کرده است و آدم ها را به مجسمه های بی تفاوت خاکستری بدل کرده است...
خرداد را دوست دارم چون همیشه حرف دارد... حرف امید....امید....هر چند کوتاه،هر چند کوچک....
فرقی نمی کند...چه مانند من اهل رای دادن باشی و دل بسته ی صندوق آرزو پروز ..و چه پای ثابت تحریم و قهر و آرمان خواهی و همه یا هیچ.....
خرداد که می آید من یک بار دیگر از گذار قدم به قدم می گویم و آنها ناگهان بار دیگر از شهریور ۶۷ و میکونوس و احترام به رای خودوبسیار چیزهای دیگر می گویند و مرا ساده می پندارند.... اما چه فرق می کند:هر دوی ما خواهان "ما"شدن هستیم و از امید می گوییم....هر دوی ما آرزوهای بهتری داریم....هر دوی ما از انجماد درآمده ایم ...و همین خوب است....
خرداد هنگام خلاصی از این رخوت چرک آلود است.....زمان رقص شعله های زندگی میان چشم های ساکن مرگ است....موسم آواز امروز در میان سکوت دیروز و فرداست.....همین است که دوستش دارم
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط امید مرجمکی
|
سالهاست که در کرج طبابت می کنم.در مطبی فکسنی وکم نور ودر حضور هر روزه ی درد وزخم وچرک وخون دلخوشی ام رایانه ای است که مرا با آن جا و آنانی که دوستشان می دارم پیوند می دهد.روزنه ای که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت می نگرم